| * نام و نام خانوادگی : | |
| * آدرس ایمیل: | |
| موضوع پیام: | |
| *پیام: |
|
|
|
|
Template By: Tempha.com


به نقل از پایگاه فیلتر شده ء فراکسیون خط امام (ره) "پارلمان نیوز"

پارلماننیوز: وزیر ارتباطات با حضور در کمیسیون بهداشت با تاکید بر اینکه پارازیتهای ارسالی به شبکههای ماهوارهای از سوی وزارت ارتباطات نبوده است، تنها گزارشی درباره پارازیتهای تلفنهای همراه ارائه داد.
مسعود پزشکیان عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس در گفتگو با ایلنا با اشاره به حضور محمدرضا تقیپور وزیر ارتباطات در جلسات هفته گذشته این کمیسیون گفت:به گفته ایشان پارازیتهای اخیر از سوی وزارت ارتباطات ایجاد نشده است.
عضو فراکسیون خط امام(ره)مجلس با بیان اینکه وزیر ارتباطات در مورد منبع ارسال این پارازیتها ابراز بیاطلاعی کرده است، افزود: کمیسیون بهداشت و درمان همچنان پیگیر منبع ارسال این پارازیتها و شناسایی آثار و عواقب آن است.
پزشکیان افزود: تاکنون هیچ گزارشی از متراژ و دوز متری فراکانسهای پارازیتهای ارسالی به کمیسیون بهداشت و درمان ارائه نشده است. به همین دلیل ما نمیدانیم که آثار این پارازیتها بر سلامت افراد دقیقا چیست. اگر این فرکانسها بیش از حد استاندارد باشد، قابل قبول نیست.
به گفتهوزیر بهداشت دولت اصلاحات، تقیپور با حضور در كمیسیون بهداشت و درمان تنها گزارشی از پارازیتهای سیستمهای مخابراتی به کمیسیون بهداشت و درمان ارائه داده که این موارد به دلیل طول موج کوتاهشان بر سلامتی افراد اثرگذار نیست.

(مقبره ء صائب تبریزی)
"
سنگین نمی شد این همه خواب ستمگران
گر میشد از شکستن دلها صدا بلند
فریاد میکند سخنان بلند ما
آواز ما اگر نشود از حیا بلند
میرزا محمّدعلی متخلّص به صائب تبريزی و معروف به میرزا صائبا بود. این شاعر ایرانی میان سالهای ۱۰۰۷ - ۱۰۰۰ هجری متولّد شد. اگرچه اجداد او اهل تبریز بودهاند و همچنین خوداونیز در تبریز بدنیا آمد " صائب از خاک پاک تبریز است ..." و در کودکی همراه پدر و سایر اعضای خانواده به اصفهان هجرت نوموده است . صائب تبريزی پس از رسیدن به سن بلوغ به مکه و مدینه رفت و در بازگشت به مشهد سفر کرد. او به عزم مسافرت به هند، به هرات و کابل رفت و با میرزا حسن، معروف به ظفرخان که مردی ادیب و شاعر بود آشنا شد. پس از شهرت، ملک الشعرایی شاه عباس دوم به او واگذار شد.
صائب تبريزی شاعری کثیرالشعر بود، تا جایی که دیوان وی را تا دویست هزار بیت نوشتهاند. از صائب مثنوی به نام قندهارنامه در باره جنگهای شاه عباس و فتح قندهار به جا ماندهاست.
پدرش بازرگان بود. در سال ۱۰۱۲ هجری شاه عباس کبیر همه تجار و بازرگانان را برای رونق بخشیدن پایتخت تازه بنیان صفوی به اصفهان دعوت کرد. او در سن جوانی مشرف به حج شد و بعد از آن به آستان قدس رضوی مراجعت کرد.
وی در سال ۱۰۸۱ - ۱۰۸۷ ه.ق در اصفهان درگذشت و در محلهٔ لنبان (lanban) دفن شدهاست. قبر صائب در باغچهای در اصفهان در خیابانی که به نام او نامگذاری شدهاست قرار دارد.
بسمه تعالی
پایه های مشروعیت حکومت در رضایت مردم .
در ابتدا برای اینکه زمینه ء سخن را از برخی حالات پاک کرد بهتر می دانم به طرح روشن مطالبی بپردازیم که از نظر من هر ایرانی باید روزی هزار بار برای خودش تکرار کند تا از فضای امری که از سر تکرار نا به جا مشبه شده است دور گردد . برای این که مظالب در لا به لای دست و پای کلمات اضافی گم نشوند به صورت تیتر وار به آنها اشاره می کنم اما در میان مطالب هم گذری بر سایر موارد می شود .
1- امام زمان (عج) از سالیان دور به این ور هیچ نایبی برنگزیده است .
2- فرق است میان جمهوری اسلامی , حکومت اسلامی و حکومت مسلمانان .
3- چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است و عدول کنندگان از این مسئله عمل حرام انجام داده اند .
4- خانه , خانه است و مسجد هم مسجد . در عین حال در این جا منظور از خانه به کنایه اهل خانه است .
5- حکومت را به ویژگی هایش می سنجند ونام اسلامی بر آن می گذارند .
6- چیزی که با آن رو به رو هستیم جمهوری اسلامی ای نیست که در سال ۵۷ شکل گرفت .
۷-...
اصلی ترین ویژگی ای که برای حکومت های مردمی می شمارند به تحقیق یک مورد است و آن نظر و آرا ی مردم است . بار ها پیش از انتخابات و بروز آنارشی دامن گیرش اشاره شد که این پایه بدون تردید لغزان است . در این مواقع حکومت مردمی چه عکس العملی انجام می دهد ؟ حکومتی که داعیه ء مردمی بودنش گوش جهان را کر کرده است علت اصلی لغزش محوری ترین پایه اش را در چه می بیند ؟ آیا علت اصلی را در می یابد یا این که از آن می گذرد ؟ حکومت مردمی به کدام سمت حرکت می کند ؟ آیا به مردم نزدیک می شود ؟ یا اینکه با طرح مسائل سبک و دور از شان یک حاکم مردمی خود را به بازوی زور متصل می کند ؟ در تمام مدتی که بر روی نشانه های مشروعیت یک حکومت در رضایت مردم مطالعه می کردم به یک موضوع بیشتر نمی رسیدم . تمام راه ها به یک نقطه می رسید که : من لم یشکر المخلوق , لم یشکر الخالق ! هر کس بنده را شکر نگذارد همانا خدا را شکر نگذاشته است . ! به مسائلی رسیدم که اگر پیش از این , حوادث به وقوع پیوسته در نظام برایم به خواب می ماند اکنون برایم مانند کابوس شده ! به این که اگر خوب ببینی چه کسی در اجرای مکر الهی برتر از امام علی (ع) بود ؟ ایشان صبر کرد و مکر نکرد و گفت که : به خدا اگر مکر می کردم در کار دین , هیچ معاویه ای بر روی زمین بر تخت حکومت نمی ماند ! این موضوع چه پیغامی برای ما دارد ؟ آیا امام علی بیش از ما بر استقرار پایه ء مشروعیتش در رضایت مردم واقف نبود ؟
باید که نگاه جدیدی به مسائل داشت .
باید در حال خودمان بیشتر بنگریم و ببینیم که آیا شاه هم این مقدار مخالف داشت ؟ و با خود مرور کنیم و در تاریخ بیندیشیم و ببینیم که مردم در دوازدهم فروردین 58 به چه رای دادند ؟ به عده ای که از آن سال تا به حال تحملشان کرده ایم ؟ با به جمهوریت یک نظام که جمهوریت خویش را از مردم مسلمان خود گرفته است ؟ جمهوریتی که آن را عین ذات اسلام می پندارم . راه باقی مانده یکی ست و آن باز گرداندن نظام به مردم است . مگر این نظام را مردم از شاه نگرفتند و به دست اشخاصی دادند ؟ اگر صلاحیتش را داشته باشید باز هم به شما باز می گردانند . مگر پیغمبر(ص) نبود که به حضرت علی (ع) فرمود پس از من بر سر حکومت جنگ به پا می شود و بر تو نیست که مگر صبر به راهی دیگر متوسل شوی و بدان که اگر حق باشی باز به سراغ تو می آیند و حکومت را به تو می دهند ؟!
در اثبات این که جمهوری اسلامی از بین نمی رود باید به مسائلی اشاره کنم . اول اینکه باید به جدیت گفت که فارغ از دسته بندی سیاسی و در فرض نبود احزاب مردم ایران پس از مشروطه صد سال است که در پی اصلاح امور مملکت خویش اند . در نتیجه اصلاح طلب واقعی مردم اند . از واژه ء اصلاح طلب استفاده نمی کنم ولی اگر کسی یا حزبی یا نظامی داعیه ء اصلاح را داشته باشد آنجایی موفق است که معیار هایش برای اصلاح گری در نزدیک ترین حد موجود نسبت به معیار های اصلاح طلبی مردم باشد . اتفاقی که در سال 76 افتاد و در سال 80 دیدیم که همان هایی که گوینده ء میعار های مردمی را به ضدیت با دین محکوم می کردند خود دم از معیار هایی زدند که در سال 76 مطرح شد . و ما این را یک پیروزی برای اصلاحات می دانیم و اصلاح گر واقعی را مردم می دانیم و میزان موفقیت خود را در نزدیکی معیار هایمان به معیار های مردم . در قدم دوم باید ببینیم که سیر رسیدن اسلام از یک دین اختیاری و آزاد به دین فراگیر و محدود کننده در بسیاری از موارد در زمان صدر اسلام چگونه بوده است ؟ در زمان ابتدای رسالت که تعداد مومنان اندک بود اسلام محدودیت و حدود نداشت تا اینکه پس از سال ها اسلام به دین رایج در حجاز تبدیل شد و این جا بود که پای محدودیت ها و حدود به میان آمد . تا این جا اسلام از یک دین آزاد به دینی خشن و دست و پا گیر تبدیل شده است , اما امروز پس از سال ها که نتیجه ء بسیاری از تحقیقات بر روی احکام اسلامی نشان دهنده ء این است که این احکام برای سلامتی و رشد و بالندگی بشریت وضع شده اند تازه می فهمیم که حدود سختی که وضع شده است هم برای جلوگیری از ضرر رساندن به انسان است . پس چنین حکومتی که قوانینی برای سلامت جسمی و فکری و روحی بشریت آورده است و برای هر کس که اصلی ترین سرمایه ء این حکومت یعنی انسان را به خطر بیندازد حدودی سخت در نظر گرفته است و راهی که دارد راهی برای رشد تمام بشریت است را من "جمهوری اسلامی" می نامم . جمهوریت یعنی گرفتن حکومت از مردم و وضع قوانین و حدود برای رشد جامعه که این اصل را در ذات اسلام می توان دید .
حال مقایسه کنید که آیا حکومتی که نام خود را جمهوری اسلامی می گذارد در این مسیر قرار دارد ؟ متاسفانه باید گفت که با چیزی به جز جمهوری اسلامی رو به رو هستیم . شاید حکومت اسلامی ! ببینیم دیگران و سایر حکومت ها چه کرده اند ؟ چشم هایمان را خوب باز کنیم و ببینیم که کشور های دیگر با سیستم بانکداری بدون ربا که مطابق با بانکداری اسلامی است چه پیشرفتی در اقتصاد داشته اند و ما در کشورمان که جمهوری اسلامی است کتاب بانکداری اسلامی شهید مطهری را تحریف می کنیم و یا از دسترس خارج می کنیم . شاید همین یک مورد کافی باشد و شاید شما مورد های بهتری سراغ داشته باشید ولی فکر کنم که مانند این موارد بسیار هست و در این مقال نمی گنجد . باید دانست که "جمهوری اسلامی" آن چیزی هست که مردم ایران در سال 57 خلق کردند و شک در این نیست که اگر کسی از این راه خارج شوند مردم او را به راه باز می گردانند . بهتر از این نمی توان گفت که ادامه ء رویه فعلی ما را به روزی می رساند که که دیگر راه بازگشتی برای برخی نمی گذارد و در آن روز می بینیم که :
دیدی که خون ناحق پروانه شمع را چندان امان نداد که شب را سحر کند
بسمه تعالی
جناب آقای احمد توکلی
88/7/4
قصد نوشتن نامه به شما را نداشته ام اما اگر این روزها شدیدا در پی احیای تفکر امام خمینی (ره) هستید علی الحساب این نوشته را به قول امام یکی از ولی نعمت هایتان نوشته است , این را بخوانید تا در ادامه به مهم ترین دغدغه ء شما بپردازیم که " اگر امام این روزها زنده بود چه ها می شد ؟؟؟" .
سوال هایی از جمله این که اگر امام زنده بود آیا اساسا شخصی به نام احمدی نژاد رییس جمهور می شد ؟ و اگر چنین جریانی پیش می آمد امام آن را چه می خواند ؟ یا اینکه اصولا نهاد هایی شامل شورای نگهبان و... پا را فرا تر از اختیارات خود می گذاشتند ؟ و یا اینکه پس از رد صلاحیت های بی شمار و گسترده آیا جناب عالی باز هم نماینده ء مجلس می شدید ؟
اینجانب متاسفانه شناختی مانند شما نسبت به ریز تفکرات امام (ره) ندارم که با اطمینان بگویم اگر امام زنده بود فلان جا چه می گفت اما شاید شما با توجه به علم دقیق تان نسبت به آنچه گفته شد بتوانید بگویید که اگر امام زنده بود پس از خواندن نامه بنده به شما آن را چه می خواند ؟؟!!
با توجه به پیشینه سیاسی که از شما سراغ دارم احساس می کنم که دلیل اصلی نامه نگاری حضرت عالی چیزی به غیر از دلسوزی برای نظام باشد . چرا که در بسیاری از مواقعی که نظام در خطر واقعی بوده است اثری از رد پای جناب عالی در امر نامه نگاری نیست .
آنچنان که هر کسی می تواند بفهمد
; نامه جنابعالی یک مبنا دارد و یک هدف . مبنای نامه ء شما شناخت نادرست از وضعیت فعلی و متاسفانه دور بودن جنابعالی و امثال جنابعالی از مردم می باشد . تا به حال به این فکر کرده اید که چرا طرفداران جناح مقابلتان برعکس طیف شما از گستردگی و گوناگونی بیشتری برخوردار هستند ؟ آنچنان که در نامه ء خود به دوستانتان هم اشاره ای بر این موضوع کرده اید . اما هدف جنابعالی از نگارش این نامه ! احساس بنده بر این است , از آنجایی که حضور بی سابقه مردم در صحنه اغلب مسئولان را به پاسخ گویی و به قول شما به مشخص نمودن مرزهایشان با مردم وادار نموده است , جناب عالی با علم بر اینکه افرادی در پی هرچه محدود تر کردن آزادی های مردم هستند همچنان در حال فرار از هر گونه مجادله ء سیاسی به نفع رشد مردم سالاری هستید . نگویید از تصمیمات آنان که خودرای و ندانم کار خواندیدشان در برابر موسوی و خاتمی بی اطلاع هستید و نگویید که تبدیل فضای سیاسی کشور به دو طیف اصولگرای دولتی و اصولگرای مجلسی به مزاجتان خوش نیامده است . پس چگونه از مردم سالاری دم می زنید ؟ آیا نگارش این نامه مقدمه ای بر سکوت همیشگی شما در مواقعی که کشور واقعا در خطر بوده است نخواهد بود ؟حالا که دوستانتان را به مشخص نمودن مرز هایشان با مردم فرا خوانده اید , بهتر نیست تا خودتان هم مرز هایتان را مشخص فرمایید ؟ آیا احساس نمی کنید که هر دو جریان در مواقعی که به نفع شان باشد از امام (ره) یاد می کنند و در مواقعی که به ضررشان باشد سکوت می کنند ؟ پس از شما سوال می کنم : آیا امام صادق(ع) نبود که فرمود : هرکجا به حدیثی از قول ما برخوردید و به آن شک کردید به قرآن مراجعه کنید و اگر چیزی به جز سخن قرآن بود اطمینان کنید که از ما نیست. !؟ آیا در این زمانه کسی را بالاتر از امام صادق (ع) سراغ دارید ؟ و آیا در انقلاب مان شخصی بالا تر از امام خمینی (ره) می شناسید ؟ پس چرا اصولتان را با اصول امام نمی سنجید ؟ و چرا پس از آن اصول امام را با اصول قرآن مقاسیه نمی کنید ؟ آیا گمان می کنید که در آن نفعی برای شما نیست ؟
در آخر از خداوند برای شما سلامتی طلب می کنم و آرزوی توفیق روزافزون برایتان دارم .
ارغوان ,
بامدادان که کبوترها ,
بر لب بام سحر غلغله می آغازند ,
جام گلرنگ مرا بر سر دست بگیر ,
به تماشا گه پرواز ببر ,
آه! بشتاب که هم پروازان ,
نگران غم هم پروازند .
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاة
داریوش گرگ وند
فعال سیاسی
www.forpeace.blogfa.com
بی بی سی وارد مسائل اعتقادی می شود

مشارکت از لحاظ ترکیب سیاسی در حالت گره خوردگی به سر می برد .
مشارکت از اولین احزابی است که پس از انتخابات سال 76 در ایران تاسیس شد . این جمله ابتدایی ترین تعریفی است که در اکثر سایت ها و مقاله ها در مورد جبهه مشارکت ایران اسلامی به چشم می خورد . از نظر من شاید جبهه مشارکت فرصتی بود برای گرد همایی نیروهایی که لحاظ فکری در خطی مشابه سیر می کردند . با نگاهی گذرا در سابقه ء سیاسی , تشکیلاتی و انقلابی این افراد می توان دریافت که اکثرا از نیروهای منتسب به خط امام در سال های ابتدایی انقلاب می باشند .
اکثر اعضای اصلی مشارکت (شورای مرکزی و چهره های تاثیرگذار) از لحاظ ایدئولوژی در گروه اسلام گرایان چپ می گنجند و شعار هایی که مطرح می کنند به شعائر چهره های روشنفکر دینی نزدیک می باشد . روشنفکرانی که قرائتی آرمان گرایانه , وسیع و همه گیر نسبت به اسلام دارند از جمله دکتر شریعتی و چهره هایی شبیه به ایشان .
مولفه ای که برای من در طول حضورم در مشارکت بسیار پررنگ نمود ساختار طبقه وار این تشکیلات بود . جبهه مشارکت از لحاظ جذب نیرو شامل دو طبقه ء بالایی و زیرین بود . که به ترتیب در جذب نیروهای متخصص از دانشگاه ها و مراکز آکادمیک و در مرحله ء دوم در جذب جوانان و نوجوانان مستعد خلاصه می شد.
البته جذب جوانان و نوجوانان حمل بر تشکیل توده ای از "کوتوله های سیاسی" نشود چرا که جبهه مشارکت همواره در حفظ سلامت و امنیت جوانان جذب شده نهایت تلاش را می نمود و همیشه در تلاش برای ارتقاء سطح سیاسی و فکری این طبقه بود . البته در جهت فکری جبهه مشارکت !
هر چند این طبقه که در قالب شاخه های جوانان و دانشجویی و بعضا اطلاع رسانی در مشارکت مشغول بودند سهم عمده ای در جهت گیری سیاسی حزب نداشتند . در یاد دارم در زمانی که در حوزه ء شرق تهران فعال بودم طرح ادغام چهار حوزه ء تهران ارائه شده بود . تقریبا همه موافق بودند به جز محسن صفایی فراهانی که از لحاظ اساسنامه ای ایرادی وارد کرده بود و در بین قشر جوان و بی تاثیر هم من مخالف بودم که با توجه به ساختاری که از مشارکت در ذهن داشتم به نظرم می رسید این کار فاصله ء بین دو طبقه در ساختمان 180 را زیاد می کرد و به تعبیری مقدمه ای بر انحلال منطقه تهران بود . البته در این باره بسیار هم نوشتم و پس از مطرح کردن با شاخه جوانان و امور مناطق طبیعتا به جایی نرسیدم .
در کتابی که سال ها پیش خواندم و مجموعه مقالاتی از روزنامه سلام بود , در یکی از مقالات به بررسی عدم کار آیی موثر جوانان در احزاب اصلاح طلب پرداخته بود . از دیدگاه نویسنده این مقاله احزاب در ایران به دو دسته تقسیم می شدند . دسته ء اول احزابی که از تجمع چهره های تکنوکرات تشکیل شده بود که به دلیل حمایت مادی این افراد از احزاب عملا دسته ء جوانان از گردونه ء فعالیت بیرون می رفتند . به طور مثال می توان به کارگزاران اشاره کرد و دسته ء دوم احزابی که از تجمع سیاست مداران و عناصر نظام در سال های پیش از ظهور احزاب تشکیل شده بودند به دلیل سابقه ء این افراد در سیاست ورزی و هم چنین حضور این افراد در پست های مختلف به نحوی دیگر جوانان از دایره ء فعالیت بیرون می رفتند. در این گروه هم می توان به جبهه مشارکت ایران اسلامی اشاره کرد . ویژگی ای که در طول حضور در مشارکت به وفور می دیدم . اکثر جوانان مستعد در رویارویی با این واقعیت مشارکت را ترک می کردند . مشکلی که اگر فعالیت مشارکت ادامه داشت قصد داشتم با ارئه ء پیشنهاد برگزاری کنگره ء جوانان به واکاوی علل آن و بررسی راه های برون رفت از آن بپردازم .
مسلما با تمامی مشکلاتی که در مشارکت موجود بود اگر روزی مشارکت به فعالیت ادامه دهد به آنجا باز می گردم . چرا که وجودم در مشارکت ساخت یافته است و تمام تلاشم برای تصحیح ساختار آن بود .
جبهه مشارکت ایران اسلامی از آغاز فعالیت خود شاهد حضور چهره های شناخته شده ای در ساختار خود بود . افرادی که در زمینه های مختلف سیاسی از جمله نظری و عملی کارنامه ای درخشان و یا حداقل در خور توجه دارند .
چهره هایی همچون : محمد رضا خاتمی(متولد ۱۳۳۸ در اردکان) که علاوه بر این که نماینده ء مجلس ششم بود , بیشترین میزان آرای یک نماینده مجلس در طول ادوار مختلف انتخابات مجلس را بدست آورد از آغاز تاسیس مشارکت تا سال 85 دبیر کل بود .
مصطفی تاج زاده که به دلیل سابقه ئ فعالیتش در وزارت کشور از جنجالی ترین چهره های انتخابات های اخیر بوده است . وی سال ها در سمت معاونت سیاسی وزارت کشور مشغول خدمت بود .
سعید حجاریان(متولد ۱۳۳۳ هجری شمسی-۱۹۵۴ میلادی در شیراز) از چهره های شناخته شده و یا شاید شناخته شده ترین چهره های این حزب می باشد . شاید کمتر کسی بداند که وی قبل از آغاز رسمی فعالیتش به اصلاح طلبی یک چهره ء اطلاعاتی , امنیتی بوده است .
عبدالله رمضان زاده( متولد۳۰ آبان ۱۳۴۰ در گچساران) از فعال ترین اشخاص دولت هشتم , در جایگاه دبیر و سخن گوی هیات دولت که علاوه بر فعالیت سیاسی به قول خودش بیشتر چهره ء دانشگاهی بود .
الهه کولایی ( زادهٔ 1335 ) نماینده ء مجلس ششم که روند سیاسی بی حاشیه تری داشته و بیشتر از فعالیت سیاسی عملی به طرح مواضع نظری خود در سیاست پرداخته است . او استاد دانشگاه تهران است و از نظر من تخصص اصلی او در زمینه ء بررسی روابط ایران و روسیه است و از جایی که در کشور ما در چهار سال گذشته روابط با روسیه به مرحله ء پیچیده ای رسیده است به نظرم می رسد که ایشان حرف هایی قابل تامل داشته باشد .
و بالاخره محسن میردامادی که از سال 85 تا کنون پس از خاتمی دبیر کل مشارکت است و در سابقه ء سیاسی اش حضور در دفتر مرکزی تحکیم وحدت و هیات موسس از سال 54 تا 57 را دارد تا حضور در تاسیس سپاه پاسداران –سال 59 و نماینده مردم تهران در مجلس ششم .
و دیگر چهره هایی که در این مقاله قصد پرداختن به آنها را ندارم .
nikahang.blogspot.com
نیکآهنگ کوثر (زادهٔ ۱۳۴۸ تهران)، کاریکاتوریست، روزنامهنگار و وبلاگنویس ایرانی مقیم تورنتو در کشور کانادا است.نیک آهنگ کوثر دانش آموختهٔ زمین شناسی دانشگاه تهران، در سال ۱۳۷۰ وارد مطبوعات شد. با نشریات متعددی از جمله گل آقا، همشهری، کیهان کاریکاتور، روزنامه زن، آفتاب امروز، صبح امروز، بنیان، دوران امروز، حیات نو، مشارکت، نوروز، همبستگی همکاری کرده و کلاسهای کاریکاتور خانهٔ کاریکاتور ایران را در سال ۱۳۷۵ راهاندازی کرد.
برنده سه قلم بلورين جشنواره مطبوعات ايران در سالهای ۷۸، ۷۹ و ۸۱ و ديپلم افتخار سال ۱۳۷۵.
ديپلم افتخار مسابقه کاريکاتور چهره تولتينوی ايتاليا در سال ۱۹۹۵، نفر دوم مسابقه بينالمللی کاريکاتور مطبوعاتی کانادا، ۲۰۰۱، برنده نشان افتخار شجاعت در کاريکاتور مطبوعاتی جهان، ۲۰۰۱، کانادا-آمريکا.
ادامه ء اطلاعات در مورد این کاریکاتوریست را در ویکیپدیا اینجا ببینید
به نام خدا
"آنارشیسم دوران پر فراز و نشیبی را در قرن بیستم داشت " . " قرن بیستم دوران پر آنارشیسم و کم آنارشیسم ای داشت " .
علت بیان این جملات بررسی دو دید گاه متفاوت نسبت به "آنارشیسم" است .دیدگاه نخست به آنارشیسم به عنوان یک مکتب نگاه می کند ,متعاقبا جمله ء اول برآمده از سخن صاحبان این دیدگاه می باشد . دیدگاه دوم به آنارشیسم به صورت یک پدیده و یک واقعیت تاریخی می نگرد که جمله ء دوم حاصل این دیدگاه است .
متاسفانه در کشور ما کمتر به تحلیل چنین پدیده ها یا مکاتبی می پردازند . اگر بخواهیم صریح اشاره کنیم دلیل این امر عمدتا نگاه نادرست نسبت به شعار "نه شرقی, نه غربی" می باشد . اغفال نسبت به پیام این شعار که همانا " روابط همه جانبه , در عین عدم وابستگی " می باشد , سیاست انزوا را برای ما به دنبال خواهد داشت و تحلیل گران ما را از لحاظ مبانی نظری با تعلیق استراتژی و در بیانی واضح تر, با دوران سر در گمی مواجه خواهد کرد که پیامد منفی آن ضعف در رویارویی منطق گرایانه با پدیده های اجتماعی می باشد .
برای پاسخ دادن به این سوال که آیا آنارشیسم یک پدیده است یا یک مکتب باید به مبانی نظری و تاریخ آنارشیسم برگردیم .
وودکاک یکی از مهم ترین مدعیان آنارشیسم در آغاز یکی از کتب خود جمله ای از سباستین فورد را آورده است : "هرکس اقتدار را انکار کند و با آن به ستیز برخیزد , آنارشیست است" . این جمله علاوه بر تلاش زیرکانه ای که برای گریز از آنارشیسم فردگرایانه به همراه دارد حاوی یک حقیقت است : آنارشیسم همیشه بنای خود را بر مخالفت می گذارد . طرح تصویری خیال گونه از آینده ای نه چندان آشکار به همراه نفی وضعیت موجود همواره عاملی برای ظهور آنارشیسم ای بوده که در برابر ساختار جابرانه ء نظام سرمایه داری قرار می گرفته است تا در نهایت آن را کوچک نماید و به نابودی بکشاند .
گذر از نیمه ء اول قرن بیستم و اصلاح تقریبی نظام سرمایه داری در آمریکا و اروپا آنارشیسم با واقعیت تلخی روبرو شد . واقعیتی که همواره با نهی از حضور در ساختار حاکمیت از آن می گریخت . این واقعیت که بشر با همه ء انتقادش به حاکمیت و با تمام پتانسیلی که برای برداشتن حکومت از سر راه خود دارد , نهایتا زندگی بدون نهاد قدرت را ناشدنی می داند . همین امر بود که آنارشیسم ,که همواره طرفداران خود را از میان طبقه ء ضعیف جامعه جذب می کرد, را از درون تهی کرد و به آتشی در زیر خاکستر تبدیل نمود و مکتبی که دارای گرایشات مختلفی در دل خود بود را از آن همه وسعت معنی به تعبیر عامیانه ء "هرج و مرج طلبی" رساند . هرج و مرج طلبی ای که دیگر حضور خود را در وجود حاکمیت نمی دید بلکه ضعف در بنیان حاکمیت را تنها مجال خود برای عرض اندام می یافت . این گونه بود که "آنارشیسم" از یک مکتب سیاسی به پدیده ای تبدیل شد که با ظهور و افول همراه می باشد .
در ایران معاصر (قبل از انقلاب اسلامی) , پیشروی مردم به سمت پدیده ء آنارشیسم رابطه ء مستقیمی با نگاه جامعه نسبت به ضعف حاکمیت داشت . در دوران مذکور تعبیر جامعه از ضعف حاکمییت مخالفت آن با برگزاری انتخابات به منظور مشارکت مردم در آینده ء خودشان و در نگاهی کلی تر عدم آزادی های واقعی بود .
آنارشیسم اجتماعی را می توان دوران گذار از ایجاد جرقه های اولیه ء نارضایتی به تشکیل نهضت های ساخت یافته تلقی کرد . در دوران قبل از انقلاب اسلامی می توان این گذار را با فاصله ء ما بین کودتای بیست و هشتم مرداد تا پانزدهم خرداد سال چهل و دو مشابهت داد . به هرحال آنارشیسم فارغ از تمامی تحلیل ها پدیده ای بود که رخ داده بود و در حال پیشروی بود .
نوع نگاه حکومت نسبت به پدیده ء آنارشیسم دو نوع سرنوشت را برای آن قلم خواهد زد . برخورد اول نگاه تحلیل گرایانه نسبت به عوامل این هرج و مرج طلبی ها است که اگر نگاه حکومت نسبت به این موضوع روشن و دقیق باشد آن را متوجه عامل اصلی یعنی همان ضعف حاکمیت خواهد کرد .برخورد دوم در ادامه ضورت می گیرد , اگر حکومت منشا ضعف را به درستی شناخت و صدد برطرف نمودن آن برآمد , موفق شده است یک آنارشیسم اجتماعی را پیش از آن که به مرحله ء تشکیل نهضت های پایدار برسد کنترل کند . در عین حال اگر با توجه به شناخت کسب شده توسط حکومت تلاش برای پاک کردن صورت مساله در دستور کار قرار گرفت چیزی جز از دست دادن زمان نصیب نمی شود . زمانی که با سپری شدن خویش حکومت را هر لحظه به دوران رویارویی با تشکل های ساخت یافته نزدیک تر می کند . تشکل هایی که جای توده های هرج و مرج طلب را گرفته اند و با یک هدف مشترک در موازات هم حرکت می کنند . هدف مشترک آن ها چیزی جز تضعیف حاکمیت و رساندن آن به مرحله ء نابودی نیست . اتفاقی که سرانجام در سال پنجاه و هفت به وقوع پیوست .
ادامه دارد...